تبلیغات
ناشنوایان استان گلستان - ساخت مسجدی به دستور امام زمان عجل الله (روایتی از یک معجزه)
شنبه 1 بهمن 1390  07:08 ب.ظ    ویرایش: - -


مسجد صبور مسجد كوچكی در منطقه قدیمی بحرین است كه شیخ محسن صبور آن را بنا كرده است. معجزه این مسجد، این است كه هیچ نوع سقفی را قبول نمی كند. بسیاری از مردم سعی كرده اند كه سقف از سیمان یا شاخه های خرما یا انواع دیگر پوشش ها بر آن بسازند، ولی باز روز بعد دیده اند كه سقف خراب شده است.

مسجد صبور مسجد كوچكی در منطقه قدیمی بحرین است كه شیخ محسن صبور آن را بنا كرده است. معجزه این مسجد، این است كه هیچ نوع سقفی را قبول نمی كند. بسیاری از مردم سعی كرده اند كه سقف از سیمان یا شاخه های خرما یا انواع دیگر پوشش ها بر آن بسازند، ولی باز روز بعد دیده اند كه سقف خراب شده است.

مسجدی در بحرین سقفش را باز نگهداشته تا زمانی كه حضرت مهدی (عج) ظهور كند. از علامت های ظهور، قضیه مسجد صبور در روستای زنج است. شیخ البجلی شخصی را دیده است كه آثار هیبت و شكوه و جلال در او آشكار بوده و در خرابه ای نماز می خواند. به او می گوید: بفرمایید مسجد و آنجا نماز بخوانید.

به ادامه مطلب بروید ...

فرمود: نه این در اصل مسجد است. به اهل روستا دستور بده كه این مسجد را بنا كنند.

به او گفت: تو كیستی؟

فرمود: من صاحب الأمر هستم.

پس دامن او را می گیرد و دستش را می بوسد. امام به او می فرماید: فرمود: این كا را انجام بده. و خود نقشه مسجد و حدودش را می كشد.

شیخ البجلی می گوید: مولای من! اگر برای بنای مسجد پولی از مردم روستا طلب كنم، آنها مرا متهم به جمع آوری صدقه برای خودم می كنند. علامتی كه با آن این تهمت را از خود دفع كنم، چیست؟

فرمود: این مسجد هیچ سقفی را قبول نمی كند، تا زمانی كه من غایبم.

پس مسجد را بنا كردند و سعی كردند سقفی بر آن نهند، ولی هر بار سقف فرو می ریخت.

تا آنكه دولت، شیعیان را به دروغ متهم كرد و پلیس بر مسجد گماشت و آن را سقفی بسیار محكم نهادند تا شاید بتوانند این كرامت را دفع كنند و به گمان خود، دروغ شیعیان را ثابت نمایند.

نگهبانان را بر آن گماشتند تا هیچ كس سقف را ویران نكند، ولی شب خواب بر آنها غلبه می كند و صبحگاه می بینند كه سقف مسجد از جا كنده شده و به طرف دیگر واژگون شده است؛ مانند در قوطی ای كه در آن را برگردانده باشند.

و این مسجد تا به امروز بدون سقف مانده است تا ظهور حضرت حجّت (عج).     

 

منبع :  کتاب « مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام مهدی (عج) تالیف سید محمد علی حسنی طباطبایی، صفحات 128 - 129

 


 

 

 

 

   


نظرات()  
عـبـــد عـا صـی
جمعه 12 اسفند 1390 01:00 ق.ظ

یک شبی مجنون نمازش را شکست/
بی وضو در کوچه لیلا نشست//

عشق آن شب مست مستش کرده بود/
فارغ از جام الستش کرده بود//

سجده ای زد بر لب درگاه او/
پر زلیلا شد دل پر آه او//

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای/
بر صلیب عشق دارم کرده ای//

جام لیلا را به دستم داده ای/
وندر این بازی شکستم داده ای//

نشتر عشقش به جانم می زنی/
دردم از لیلاست آنم می زنی//

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن/
من که مجنونم تو مجنونم مکن//

مرد این بازیچه دیگر نیستم/
این تو و لیلای تو ... من نیستم//

گفت: ای دیوانه لیلایت منم/
در رگ پیدا و پنهانت منم//

سال ها با جور لیلا ساختی/
من کنارت بودم و نشناختی//

عشق لیلا در دلت انداختم/
صد قمار عشق یک جا باختم//

کردمت آوارهء صحرا نشد/
گفتم عاقل می شوی اما نشد//

سوختم در حسرت یک یا ربت/
غیر لیلا برنیامد از لبت//

روز و شب او را صدا کردی ولی/
دیدم امشب با منی گفتم بلی//

مطمئن بودم به من سرمیزنی/
در حریم خانه ام در میزنی//

حال این لیلا که خوارت کرده بود/
درس عشقش بیقرارت کرده بود//

مرد راهش باش تا شاهت کنم/
صد چو لیلا کشته در راهت کنم//

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته،

عـبـــد عـا صـی.


مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کویلا نشست

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.



تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

ناشنوایان استان گلستان